لغت نامه دهخدا
( آشوبی ) آشوبی. ( اِخ ) تخلص شاعری پارسی گوی از مردم هندوستان. و او خط نستعلیق را نیز بغایت نیکو می نوشته است.
( آشوبی ) آشوبی. ( اِخ ) تخلص شاعری پارسی گوی از مردم هندوستان. و او خط نستعلیق را نیز بغایت نیکو می نوشته است.
( آشوبی ) شاعری پارسی گوی از مردم هندوستان
آشوبی
{chaotic} [فیزیک] ویژگی رفتار تصادفی و پیش بینی ناپذیر و بدون نظم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راست می بینم که آشوبی بود در سی و دو حق همی داند که من آنروز شادم یا که تو
💡 قیامت پیش ازین می ریخت بر دل طرح آشوبی کنون چون سایه در خاک است، این بالابلندان را؟
💡 اولین قسمت برادران کارامازوف در ۱ فوریه ۱۸۷۹ منتشر شد. چند روز پس از آن، ترور یکی از صاحب منصبان خارکوف صورت گرفت. در ماه مارس، رئیس پلیس مخفی که به تازگی منصوب شده بود در مرکز سنت پترزبورگ ترور شد. در ماه آوریل تزار در حالی که به قدم زدن صبحگاهی مشغول بود ترور ناموفقانه شد. عامل ترور در ماه مِه به دار آویخته شد. در چنین فضای قتل و آشوبی بود که رمان داستایفسکی نوشته و خوانده شد.
💡 پس از آشوبی که با مرگ سلوکوس یکم پدید آمد، بگداد یکم در سال ۲۸۰ پیش از میلاد در پارس اعلام استقلال کرد.
💡 این تئوری با رفتارهای کیفی و ذات سیستمهای پویا سروکار دارد و وقتی ممکن باشد راه حلهای، معادلات حرکت سیستمهای ذاتاً مکانیکی یا در غیر این صورت فیزیکی را بررسی میکند، مثل مدار سیارهها یا رفتار مدارهای الکترونیکی و همچنین سیستمهایی که از زیستشناسی، اقتصاد یا جاهای دیگر بهوجود میآیند. بیشتر بررسیهای مدرن بر روی سیستمهای آشوبی تمرکز دارد.
💡 دلم از هر شکاف سینه آشوبی دگر دارد پری در چشم مجنون میکند ویرانهآرایی