تنگ گیر

لغت نامه دهخدا

تنگ گیر. [ ت َ ] ( نف مرکب ) ممسک و کم خرج و کسی که فشار سخت دهد. ( از ناظم الاطباء ). سخت گیر: معطب؛ مرد تنگ گیر بر عیال. مقتر،قاتر؛ تنگ گیر بر عیال و غیره. ( منتهی الارب از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || بخیل. || تنگ دست. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.

جمله سازی با تنگ گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا توانی یا لئیمان گرم کن طرح و فاق تا توانی یکدلی را بر ضعیفان تنگ گیر

💡 ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ که دل گشاده چو گردد جهان گشاده شود

💡 ز تنگ گیری این روزگار در عجبم که صبح خنده چسان از دهان پسته دمید

💡 با تنگ گیری فلک سفله چون کنم؟ دل داده است (و) بخت شکفتن نداده است

💡 درین ریاض من آن قمریم که قامت سرو ز تنگ گیری آغوش من بلندی یافت

💡 سایه خورشید کمتر می شود وقت زوال تنگ گیری اهل دولت را دلیل رفتن است

اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز