لغت نامه دهخدا
بخششی. [ ب َ ش ِ شی ] ( ص نسبی ) منسوب به بخشش. نحلة. ( ترجمان القرآن جرجانی ). عطیه. هبه. آنچه بخشیده می شود. || درخوربخشش. اهل بخشش. معتاد به بخشش. ( یادداشت مؤلف ).
بخششی. [ ب َ ش ِ شی ] ( ص نسبی ) منسوب به بخشش. نحلة. ( ترجمان القرآن جرجانی ). عطیه. هبه. آنچه بخشیده می شود. || درخوربخشش. اهل بخشش. معتاد به بخشش. ( یادداشت مؤلف ).
منسوب به بخشش آنچه بخشیده می شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پیش دریای نهان این هفت دریای جهان چون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی
💡 تو بخششی نموده به بغداد کز سخات بر دجله هفت دجلهٔ دیگر روان شده
💡 بخششی ورز و ببخشای بر او گر نبخشایی ای وای بر او
💡 هر بخششی که ابر بهاری همی کند سر جمله قطره ایست ز بحر عطای تو
💡 هر درخت و باغ را داده بهاران بخششی هر درخت تلخ و شیرین آنچ میارزد شود
💡 مژده از بخششی که نتوان یافت به دو صد سال خون چشم و عنات