بخششی
مترادفها
بخشندگی، گذشت، بخشایش
لغت نامه دهخدا
بخششی. [ ب َ ش ِ شی ] ( ص نسبی ) منسوب به بخشش. نحلة. ( ترجمان القرآن جرجانی ). عطیه. هبه. آنچه بخشیده می شود. || درخوربخشش. اهل بخشش. معتاد به بخشش. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
منسوب به بخشش آنچه بخشیده می شود.
جمله سازی با بخششی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در پیش دریای نهان این هفت دریای جهان چون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی
💡 تو بخششی نموده به بغداد کز سخات بر دجله هفت دجلهٔ دیگر روان شده
💡 بخششی ورز و ببخشای بر او گر نبخشایی ای وای بر او
💡 هر بخششی که ابر بهاری همی کند سر جمله قطره ایست ز بحر عطای تو
💡 هر درخت و باغ را داده بهاران بخششی هر درخت تلخ و شیرین آنچ میارزد شود
💡 مژده از بخششی که نتوان یافت به دو صد سال خون چشم و عنات
💡 خداوند متعال دارای صفاتی بسیار والا و بخششی است که انسانها را امیدوار میکند تا همیشه در مسیر درست و خیرخواهانه حرکت کنند و صبور باشند.
💡 او با روحیهای بسیار بخششی و مهربان، تمام دارایی خود را به نیازمندان و یتیمانی که در سختیهای زندگی دست و پا میزدند، بخشید و کمک کرد.
💡 در متون ادبی کلاسیک، توصیفهای بخششی از حاکمان عادل، نشاندهنده اهمیت عدالت و مراقبت از حقوق طبقات ضعیف جامعه در دورانهای باستان و قدیم است.