لغت نامه دهخدا
بی وجود. [ وُ ] ( ص مرکب ) ( از:بی + وجود ) غیرموجود و معدوم. ( ناظم الاطباء ). که وجود خارجی ندارد. رجوع به وجود شود. || در تداول، دون و کمینه و پست و فرومایه و حقیر و خوار. ( ناظم الاطباء ). || در تداول عوام، که انجام هیچ کاری نتواند: فلان آدم بی وجودیست؛ بی جربزه است و کاربر و مفید بحال همنوع نیست. ( یادداشت مؤلف ).