لغت نامه دهخدا
بازارگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بازارگاه. میدان دادوستد. میدان معامله:
پرستنده و دایه ٔبی شمار
ز بازارگه تا در شهریار.فردوسی.ببازارگه بسته آئین براه
ز دروازه تاپیش درگاه شاه.فردوسی.و رجوع به بازارگاه شود.
بازارگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بازارگاه. میدان دادوستد. میدان معامله:
پرستنده و دایه ٔبی شمار
ز بازارگه تا در شهریار.فردوسی.ببازارگه بسته آئین براه
ز دروازه تاپیش درگاه شاه.فردوسی.و رجوع به بازارگاه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بازارگه روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران بود که در تاریخ ۴ شهریور ۱۳۹۸ به شهر شهیون پیوست و یکی از محلههای این شهر به شمار میآید.
💡 کلاه جمله هشیاران ربودند در این بازارگه چه جای مستان
💡 پرستنده و دایهٔ بیشمار ز بازارگه تا در شهریار
💡 تِمِد بازارگه، روستایی تاریخی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.