لغت نامه دهخدا
رادبو. ( اِ مرکب ) رادبوی. چوب عود. ( برهان ). عود را گویند و آن را دارابو نیز خوانند که صحیح تر است و قلب کرده اند. ( انجمن آرا ). رجوع به داربوی شود.
رادبو. ( اِ مرکب ) رادبوی. چوب عود. ( برهان ). عود را گویند و آن را دارابو نیز خوانند که صحیح تر است و قلب کرده اند. ( انجمن آرا ). رجوع به داربوی شود.
(اِمر. ) داربوی، عود.
= داربو
داربوی، عود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳ گل: شاهرخ اصلانی (بوتان) محمدحسین ضیایی (وحدت) ویگن زینعلی (آرارات) مرتضی یکه (راهآهن) علی صالحی (سعدآباد) سعید مظاهری (نیروی زمینی) محمدعلی نعمتزاده، عباس جواهری (بانک ملی) احمد حاج علی گل (شاهین) مجید داناپور، احمد مرادی (کیان) فریدون رادبوی (هما)