توسد

لغت نامه دهخدا

توسد. [ ت َ وَس ْ س ُ ] ( ع مص ) چیزی را بالش کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ) ( از آنندراج ). و ساده زیر سرگذاشتن. ( از اقرب الموارد ). بالین گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ). بالش قرار داده شدن. تکیه کردن و گذاشتن سر خود را بر بالش. ( ناظم الاطباء ). || ملازم و به جد شدن به چیزی. ( آنندراج ). || خوار کردن و به زیر انداختن، چیزی را. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

۱. بالش زیر سر نهادن، چیزی را برای خود بالین ساختن.
۲. تکیه کردن.

جمله سازی با توسد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 41 - قال له رجل اوصنى ؟ قال عليه السلام وتقبل ؟ قال: نعم قال: توسد الصبر واعتنق الفقر و ارفض الشهوات و خالف الهوى واعلم انك لن تخلو من عين الله فانظر كيف تكون.

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز