لغت نامه دهخدا
بی زهر. [ زَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زهر ) فاقد سم.
- مار بی زهر؛ مار که زهر ندارد. که زهر آن گرفته شده باشد.
|| بی مضرت. رجوع به زهر شود.
بی زهر. [ زَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زهر ) فاقد سم.
- مار بی زهر؛ مار که زهر ندارد. که زهر آن گرفته شده باشد.
|| بی مضرت. رجوع به زهر شود.
فاقد سم مار بی زهر مار که زهر ندارد ٠ که زهر آن گرفته شده باشد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست بی زهر پشیمانی حضور این جهان از رگ خواب فراغت همچو مار اندیشه کن
💡 سرشار بود از غم ایام جام او بی زهر بود تلخ تر از زهر کام او
💡 دارند التفات به هر کس شکرلبان بی زهر در پیاله نبیدش نمی کنند
💡 در جهان بی زهر منت نیست شهد عشرتی تلخی شنبه برد شیرینی آدینه را
💡 نه هرگز لقمهای بی قهر خوردی نه هرگز شربتی بی زهر خوردی