لغت نامه دهخدا
فیل قدم. [ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) پیل قدم. ( فرهنگ فارسی معین ). پیل گام. که چون فیل راه رود و چون فیل گام نهد.
فیل قدم. [ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) پیل قدم. ( فرهنگ فارسی معین ). پیل گام. که چون فیل راه رود و چون فیل گام نهد.
💡 چو از پشتش آید فرو فیلبان گذارد قدم بر سر لامکان
💡 کرک این سخن ز فیل شنید و قدم نهاد سر تا به پای چین و گره کرده ابروان
💡 مغزش بخورد پشه نمرد مکافات فیلی که به نقش قدم مور نبخشد