باعورا

لغت نامه دهخدا

باعورا. ( اِخ ) باعور. پدر بلعم که در زمان موسی علیه السلام بود. ( ناظم الاطباء ). پدر بلعم که او زاهدی بودمستجاب الدعوات در زمان موسی علیه السلام و عاقبت ایمان برباد داد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ).

جمله سازی با باعورا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و نيز در همان كتاب آمده كه عبد بن حميد و ابو الشيخ و ابن مردويه از طرقى از ابن عباسنقل كرده اند كه گفت: اين مرد بلعم بن باعورا - و درنقل ديگرى بلعام بن عامر - بوده و همان كسى بوده كه اسم اعظم مى دانسته، و در بنىاسرائيل بوده است.

💡 آن‌ها دستور بلعم باعورا را اجرا نمودند، زنان آرایش کرده به عنوان خرید و فروش وارد لشکر بنی‌اسرائیل شدند، کار به جایی رسید که «زمری بن شلوم» رئیس قبیله شمعون دست یکی از آن زنان را گرفت و نزد موسی آورد و گفت: «گمان می‌کنم که می‌گویی این زن بر من حرام است، سوگند به خدا از دستور تو اطاعت نمی‌کنم.»

💡 و معناى (انسلاخ ) بيرون شدن و يا كندن هر چيزى است از پوست و جلدش، و اين تعبيركنايه استعارى از اين است كه آيات چنان در بلعم باعورا رسوخ داشت و وى آنچنان ملازمآيات بود كه با پوست بدن او ملازم بود، و بخاطر حبث درونى كه داشت از جلد خودبيرون آمد.

💡 آن‌ها بار دیگر نزد بَلْعم باعورا آمدند و تقاضا کردند نفرین کند، او نپذیرفت، سرانجام همسر بلعم باعورا را واسطه قرار دادند، همسر او با نیرنگ و ترفند آنقدر شوهرش را وسوسه کرد، که سرانجام بَلْعم حاضر شد بالای کوهی که مشرف بر بنی‌اسرائیل است برود و آن‌ها را نفرین کند.

💡 و نيز در همان كتاب آمده كه عبد بن حميد و ابو الشيخ و ابن مردويه از طرقى از ابن عباسنقل كرده اند كه گفت: اين مرد بلعم بن باعورا و درنقل ديگرى بلعام بن عامر بوده و همان كسى بوده كه اسم اعظم مى دانسته، و در بنىاسرائيل بوده است.