لغت نامه دهخدا
حق الورود. [ ح َق ْ قُل ْ وُ ] ( ع اِ مرکب )ورودیه. مبلغی که پردازند برای اجازه ورود به گردشگاهی یا باغی یا اجتماعی و یا مدرسه ای و امثال آن.
حق الورود. [ ح َق ْ قُل ْ وُ ] ( ع اِ مرکب )ورودیه. مبلغی که پردازند برای اجازه ورود به گردشگاهی یا باغی یا اجتماعی و یا مدرسه ای و امثال آن.
مبلغی که پردازند برای اجازه ورود به گردشگاهی یا باغی یا اجتماعی یا مدرسه و امثال آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تجهّزوا رحمكم اللّه ! فقد نودى فيكم بالرّحيل. واءقلّوا العرجة على الدّنيا، وانقلبوا بصالح ما بحضرتكم من الزّاد، فإ نّ اءمامكم عقبةً كؤُوداً، و منازل مخوفةً مهولةً، لابدّ من الورود عليها، والوقوف عندها هواعلموا اءنّ ملاحظ المنيّة نحوكم دانية و كاءنّكم بمخالبها وقد نشبت فيكم و قد دهمتكم فيها مفظعات الاُمور، ومعضلات المحذور. فقطّعوا علائق الدّنيا واستظهروا بزاد التّقوى (145).
💡 تجهّزوا رحمكم اللّه ! فقد نودى فيكم بالرّحيل. واءقلّوا العرجة على الدّنيا، وانقلبوا بصالح ما بحضرتكم من الزّاد، فإ نّ اءمامكم عقبةً كؤُوداً، و منازل مخوفةً مهولةً، لابدّ من الورود عليها، والوقوف عندها هواعلموا اءنّ ملاحظ المنيّة نحوكم دانية و كاءنّكم بمخالبها وقد نشبت فيكم و قد دهمتكم فيها مفظعات الاُمور، ومعضلات المحذور. فقطّعوا علائق الدّنيا واستظهروا بزاد التّقوى (145).