لغت نامه دهخدا
زخم و زیل. [ زَ م ُ ] ( اِ مرکب، ازاتباع ) ( در تداول عامه ) جراحت فراوان. زخم بسیار.
- زخم و زیلی؛ زخمی. زخمین. زخمی پر از زخم. پر از جراحت. زخمگین و زخمالو.
زخم و زیل. [ زَ م ُ ] ( اِ مرکب، ازاتباع ) ( در تداول عامه ) جراحت فراوان. زخم بسیار.
- زخم و زیلی؛ زخمی. زخمین. زخمی پر از زخم. پر از جراحت. زخمگین و زخمالو.
جراحت فراوان زخم بسیار
💡 پهلوان موسی با وجود زخم و درد ناشی از نبرد، آن پهلوان را طوری بر زمین زد که احساس میکردی صد تکه شدهاست.
💡 ای سرا پای وجودت همه زخم و غم و درد اینهمه خنجر و شمشیر به جان تو که کرد
💡 زدی چو زخم و فکندی نکشته مگذرم از سر که دیده بر سر راهت گشوده ام به امیدی
💡 سرین او ندیده شیب و چون شیب درازش دم برخش او نخورده زخم و بر زخم دو دستش بر
💡 دكتر گفت: اثر زخم و غيره ديده نمى شود! با اينكه، راننده ماشين را بين رفته و بهرحمت الهى پيوسته بود، بنده به لطف و محبت آقا قمر بنى هاشم عليه السلام زنده وسالم مانده بودم.