نوعی رویکرد تفسیری است که در آن مفسر با بهرهگیری از سابقه علمی، علایق شخصی و تخصص خود، عمدتاً به بررسی ابعاد ادبی قرآن کریم میپردازد. در این گرایش، مسائل صرفی، نحوی، لغوی و علوم بلاغی مورد توجه ویژه قرار میگیرند و آیات شریف قرآن از منظر این علوم تحلیل میشوند. در طول تاریخ تفسیر، مباحث ادبی جایگاه قابلتوجهی یافتهاند و مفسران در تلاشهای خود برای کشف مفاهیم قرآن، به بررسی دقیق واژگان، ساختارهای نحوی و ترکیبهای بلاغی پرداختهاند.
تفسیر ادبی در مسیر تاریخی خود فراز و نشیبهای متعددی را تجربه کرده است؛ با این حال، نقطه اوج و کمال آن در دوره معاصر رخ داده است. در این دوره، برخی محققان عرب بر ضرورت اتخاذ رویکرد ادبی در تفسیر قرآن تأکید کرده و مؤلفههایی را برای این روش ارائه کردهاند که به نوعی هویت تازهای به تفسیر ادبی بخشیده است. این تحول معاصر موجب شد که تفسیر ادبی، بهعنوان رویکردی تخصصی و علمی، در میان پژوهشگران و محققان قرآن، جایگاهی برجسته پیدا کند و مباحث زبانی و بلاغی قرآن با دقت و وسواس بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.
بر پایه مجموع تلاشهای علمی و تفسیری مفسران و دانشمندان از سده دوم به بعد، سه شاخه اصلی در تفسیر ادبی پدید آمده است: تفسیر لغوی، تفسیر نحوی و اعرابی، و تفسیر بیانی و بلاغی. در برخی تفاسیر ادبی جامع، هر سه شاخه حضور دارند، اما غالباً صبغه ادبی آنها برجستهتر است. مفسران در این رویکرد با بهرهگیری از دانش صرف و نحو و تسلط بر علوم بلاغی، معانی آیات را با توجه به ترکیب واژگان، قرائتها و ساختارهای زبانی تحلیل کرده و بر اساس آن اجتهاد و تبیین میکنند، تا مقاصد و مفاهیم قرآن بهروشنی آشکار شود.