شنع

لغت نامه دهخدا

شنع. [ ش َ ] ( ع اِ ) عیب کردن ها. طعن کردن ها. ج ِ شنعة. ( مقدمه لغت میرسیدشریف جرجانی ص 3 ).
شنع. [ ش َ ] ( ع مص ) متفرق و پریشان کردن پرزه خرقه را تا زده شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || سبک پنداشتن کسی را و خوار داشتن و دشنام دادن و رسوا نمودن. ( منتهی الارب ). زشت شمردن و دشنام دادن کسی را. در قاموس چنین است و در لسان العرب و صحاح: افسرده کردن و رسوا ساختن کسی را. ( از اقرب الموارد ).
شنع. [ ش ُ ] ( ع مص ) زشت دیدن کاری را و زشت پنداشتن. یقال: رأی امراً شَنِعَ به شُنْعاً؛ ای استشنعه. ( منتهی الارب ). || زشت گردیدن چیزی. ( از اقرب الموارد ). شَناعة. شَنَع. شُنوع. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مصادر مذکور شود.
شنع. [ ش َ ن َ ] ( ع مص ) زشت گردیدن چیزی. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به شُنْع و شناعت و شنوع شود.
شنع. [ ش َ ن ِ ] ( ع ص ) شَنیع. زشت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
شنع. [ ش ُ ن ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شنیع. مثل ِ برید و بُرُد. ( از لسان العرب ).

فرهنگ فارسی

جمع شنیع مثل برید و برد

جمله سازی با شنع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون بر آن آمد که مر جسمانیان را رو دهد جان صدیقان گریبان را درید از شنع‌ها

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز