سحب. [ س َ ] ( ع مص ) کشیدن چیزی را برزمین. ( اقرب الموارد ). کشیدن. ( ترجمان القرآن ) ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). || سخت خوردن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نیک خوردن طعام. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). || سخت آشامیدن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). نیک خوردن شراب. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). || گستردن. || روان شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سحب. [ س ُ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سحاب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ): و ماتری من السحب و غیرها فانما هی من ابخرة. ( حکمت الاشراق ص 188 ).
= سحاب
( اسم ) جمع سحاب ابرها.
کشیده چیزی را. یا سخت آشامیدن
[ویکی الکتاب] معنی یُسْحَبُونَ: بر روی زمین کشیده می شوند (کلمه سحب به معنای کشاندن چیزی بر روی زمین است)
تکرار در قرآن: ۱۱(بار)
کشیدن. مثل کشاندن دامن و کشاندن انسان بر رویش و سحاب به معنی ابر از آن است که باد آن را میکشد و یا آن آب را میکشد و یا در رفتنش کشیده میشود (مفردات).. روزی که بر رویشان در آتش کشیده شوند. در نهج البلاغه خطبه 180 در وصف باری تعالی فرموده «وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّها وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّها» محل سقوط قطره باران و قرارگاه آن را میداند، مکان کشیده شدن موچه و جاریگاه آن را داناست. مسحب ظاهراً اسم مکان است نه مصدر میمی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آصف حاتم سخا، احنف سحبان بیان یحیی خالد عطا، جعفر هارون شعار
💡 ملک حشم ملکا محتشم که قادر فرد ز لطف بر سخنش اقتدار سحبان داد
💡 ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف بر خاک آستانه سحبان روزگار
💡 غنچه از نسبت سحبان بسخن عار کند گر کنم طرز سخن باد صبا را تعلیم
💡 چون تو سوار اسب فصاحت شدی اگر سحبان بود پیاده دود از پس غبار