تبد
لغت نامه دهخدا
تبد. [ ت ِ ب ِ ] ( اِ ) مویی باشد بغایت نرم که از بن موی بز بشانه برآرند و از آن شال بافند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تِبِت. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ). کرک. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تبت شود.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تُبْدَ: ظاهر شود-آشکار شود
ریشه کلمه:
بدو (۳۱ بار)
جمله سازی با تبد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قد تجلی جماله جلوات و تبدی جلاله سطوات
💡 ما على الرسول الا البلغ و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون (99)
💡 و نيز فرموده: (لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسوكم ) و اين نهى از كثرتسوال است 0