گچ رنگ
لغت نامه دهخدا
گچ رنگ. [ گ َ رَ ] ( اِ مرکب ) سنگ سلیمانی. مغنیسا.
فرهنگ فارسی
( اسم ) سنگ سلیمانی مغنیسا.
فرهنگستان زبان و ادب
{pastel} [هنرهای تجسمی] خمیره ای از ماده های رنگی آمیخته با گچ و صمغ که به صورت چوبچه درآمده است
جمله سازی با گچ رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محبت تا کجا سازد دچار الفت خویشم به رنگ رشتهٔ تسبیح چندین رهگذر دارم
💡 داد یک عالم بهشتی روز ازرقپوش را خوشترین رنگی منور بهترین شکلیگری
💡 ساقی این محفل عبرت ز بسکمفرصتیست میکشد ساغر ز رنگ رفته مدهوش شرار
💡 حیف است کز نظر برود رنگ لعل دوست ای دیده خون دل دگر از هجر او مریز
💡 غمدیده ای، که خواند شرح غم هلالی از خون دیده خود رنگین کند رساله
💡 طایر عیش مقیم قفس حیرانیست مگذر از گلشن تصویر که رنگ است اینجا