لغت نامه دهخدا
( کمین آور ) کمین آور. [ ک َ وَ ] ( نف مرکب ) کمین دار. آنکه کمین می سازد و در کمین می نشیند. ( ناظم الاطباء ). خداوند کمین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کمین و کمین آوردن شود.
( کمین آور ) کمین آور. [ ک َ وَ ] ( نف مرکب ) کمین دار. آنکه کمین می سازد و در کمین می نشیند. ( ناظم الاطباء ). خداوند کمین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کمین و کمین آوردن شود.
( کمین آور ) کمین دار. آنکه می سازد و در کمین می نشیند. خداوند کمین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز که دیده بان نعره برداشته کمین آوران گوش بفراشته
💡 تو بر رای شیران کمین آوری ببین تاکنون چون کنم داوری
💡 که سام دلاور شده چیرهدست کمین آوران را سرآورده پست
💡 چو اسپ از پی آهوان تاختند کمین آوران گردن افراختند
💡 مبادا کمین آوران از کمین بگیرندشان از پی خون به کین