لغت نامه دهخدا
کار تمام ساختن. [ ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) کار تمام کردن. رجوع بهمین لغت شود.
- کار کسی یا جانوری را تمام ساختن؛ او را کشتن.
کار تمام ساختن. [ ت َ ت َ ] ( مص مرکب ) کار تمام کردن. رجوع بهمین لغت شود.
- کار کسی یا جانوری را تمام ساختن؛ او را کشتن.
کار تمام کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سال ۱۳۴۲ آقای روزبه در دفتر دبیرستان ایستاده بودند، آقای علامه و چند تن از اساتید دیگر هم بودند، یکی از دوستان وارد شد و با ناراحتی گفت کار تمام است. گفتند یعنی چه؟ گفت: ساواک دستور داده درِ مدرسه علوی را ببندند. مرحوم روزبه لبخندی زدند و فرمودند آقایان دیر به فکر افتادند، ما کار خودمان را کردهایم.
💡 قدرت کار تمام تراکتورها با هم برابر نیست. امروزه متناسب با هر کاری، تراکتور ویژه آن ساخته شدهاست.
💡 صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوام نا تمامان جهان را بکند کار تمام
💡 در مقایسه با سایر کشورهای غربی و حتی غیر غربی، نسبت زنان در نقشهای رهبری تجاری پایینتر است. یکی از دلایل حضور کمرنگ زنان در پستهای کلیدی، هنجارهای اجتماعی است که کار تمام وقت را برای زنان نامناسب میداند. به خصوص آلمان جنوبی در مورد نقشهای جنسیتی محافظه کار است.
💡 از سفر کردن ظاهر، نشود کار تمام هر که در خویش سفر کرد تمام است اینجا
💡 و دیگر در فکر افعال زنان بود و مکر و کید آنها بخاطرش رسید، از این جهت شوق تمام بهم رسانید، زیرا نگاه گوشهى چشم زنان و عشوه و نازشان در نظرش بسیار جلوه گرفت، از شدت خوشى ناگاه برجست و به چرخ آمد و با خود گفت که اکنون کار تمام است!.