چنگال تیز کردن

لغت نامه دهخدا

چنگال تیز کردن. [ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مجهز شدن برای کشتار. خویشتن را نیرومند کردن:
دگر ننگ دیوی بود پر ستیز
همیشه ببد کرده چنگال تیز.فردوسی.همی گفت و مرگ از نهان در ستیز
همی کرد بر جانش چنگال تیز.اسدی ( گرشاسبنامه ).چون محمود مردی بر او خشم گرفته و بر عزل او دل نهاده و دشمنان بسیار وزیر را پیش آمده و چنگال تیز کرده اند. ( آثار الوزراء عقیلی ).

فرهنگ فارسی

مجهز شدن برای کشتار خویشتن را نیرومند کردن.

جمله سازی با چنگال تیز کردن

💡 برآرد ز جانت یکی رستخیز نماید به تو زور و چنگال تیز

💡 همی گفت و مرگ از نهان در ستیز همی کرد بر جانش چنگال تیز

💡 دگر ننگ دیوی بود با ستیز همیشه ببد کرده چنگال تیز

💡 نه ز گربه موش را روی گریز نه به موش آن گربه را چنگال تیز

💡 دو کس را سر جنگ بود و ستیز به هم کرده دندان و چنگال تیز

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز