چراغ کشتن

لغت نامه دهخدا

چراغ کشتن. [ چ َ / چ ِ ک ُ ت َ ] ( مص مرکب ) چراغ خاموش کردن. اطفای چراغ کردن. چراغ نشاندن. چراغ گل کردن. چراغ پف کردن. خاموش کردن چراغ. ( ناظم الاطباء ):
کشتم بباد سرد چراغ فلک چنانک
بوی چراغ کشته شنیدم بصبحگاه.خاقانی.چراغ کیان کشته شد کاش من
بمرگش چراغ فلک کشتمی.خاقانی.باد دریغ در دلم کشت چراغ زندگی
بوی چراغ کشته شد سوی هوای آسمان.خاقانی.رجوع به چراغ خاموش کردن شود.

فرهنگ فارسی

چراغ خاموش کردن. اطفای چراغ کردن. چراغ نشاندن. چراغ گل کردن. چراغ پف کردن. خاموش کردن. چراغ.

جمله سازی با چراغ کشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هجران زیستن کفر است خونم را دیت نبود چراغ صبحگاهم آشکارم می‌توان کشتن

💡 هزاران شمع روشن می توان در یکنفس کشتن چراغ مرده یی را زنده کن گر می کنی کاری

💡 اکنون چو چراغ است به کشتن درخور بر نطع نشسته اشک ریزان در بر