پیاز او

لغت نامه دهخدا

پیازاو. [ اَ ] ( اِ مرکب ) غذائی مرکب از پیاز و آب و روغن یا پیه و گاه با مغز گردکان. پیازآب. په پیاز. اشکنه. رجوع به پیازو شود.

جمله سازی با پیاز او

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شه آفاق نقد خویشتن یافت ز کوة از پی پیاز پیرزن یافت

💡 همه دندان ز حرص همچون سیر همه مغز تو پوست همچو پیاز

💡 دُیْماج یا دوْیمَج هم گفته می‌شود، نوعی عصرانهٔ سنتی قزوین مخصوص فصول گرم است. این خوراکی از مخلوط نمودن تکه‌های نان، پنیر، سبزی، پیاز داغ، و گردو و زرد چوبه درست می‌شود.

💡 «من» و «سلوی» چو هست اندر تیه در نیاز پیاز و سیر مباش

💡 ترکیبات سمی پیاز با واسرشتن هموگلوبین باعث ترسیب و ایجاد اجسام هنز و باعث همولیز داخل و خارج عروقی گلبول قرمز می‌شوند.