لغت نامه دهخدا
نیزه اندازی. [ ن َ / ن ِ زَ / زِاَ ] ( حامص مرکب ) رمح. نیزه افکنی. عمل نیزه انداز.
نیزه اندازی. [ ن َ / ن ِ زَ / زِاَ ] ( حامص مرکب ) رمح. نیزه افکنی. عمل نیزه انداز.
رمح. نیزه افکنی. عمل نیزه انداز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور ز تو جان رفته خواهد باز به سر نیزه در وی اندازی