نمک به حرام

لغت نامه دهخدا

نمک به حرام. [ ن َ م َ ب ِ ح َ ] ( ص مرکب ) ناسپاس. بی وفا. حق ناشناس. بی حقیقت و صداقت. خائن. سرکش و نافرمان. بدکار. بدعمل. ( ناظم الاطباء ). نمک نشناس. نمک کور. کافر. کافرنعمت. که حق نمک نگاه ندارد. که پاس ولی نعمت ندارد:
نمک به ساغر می ریخت زاهد شیاد
کسی نمک به حرامی چنین ندارد یاد.فطرت ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

نمک نشناس، ناسپاس.

جمله سازی با نمک به حرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخن به بزم رقیبان نموده‌ای آغاز نمک به زخم درون‌ها چرا پراکندی؟

💡 هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است نمک به پرسش داغ جگر نیامده است

💡 محمد ولی! محض فوق نمک به حرامی تو به دولت، تو را از شئونات دولتی خارج و املاک تو را خالصه نمودیم

💡 نمک به دیده من رنگ خواب می‌ریزد ز چشم سرمه‌فریب تو تا جدا شده‌ام

💡 کلان‌شهر فینیکس به دلیل محل قرار گرفتنش در دره رودخانه نمک به «دره خورشید» معروف است. ارتفاع متوسط شهر از سطح دریا ۳۳۱ متر (۱٬۰۸۶ فوت) است و در کناره شمال غربی بیابان سونورا قرار دارد.

💡 غفلت ز بس که در جگرم ریشه کرده است صائب نمک به دیده من خواب می شود