ناکام دیده

لغت نامه دهخدا

ناکام دیده. [ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناکام. کام ندیده. نامراد. به کام نارسیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کام نادیده نامرادمقابل کام دیده کامیاب کامگار.

جمله سازی با ناکام دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طبق گزارش‌های محیط‌بانانِ بافق، 'ماده‌یوزِ مادر، هر روز به نزدیکیِ شهر و نخلستان می‌آید تا توله‌های خود را جستجو کند اما بعد از یک هفته جستجویِ ناکام، دیگر در محیط دیده نشد.

💡 ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست دیده از خون جگر لبریز و دل ز افغان پرست

💡 دل مایه ناکامی است از دیده برون باید تن جامه بدنامی است آغشته به خون باید

💡 الهی همه از حیرت بفریادند و من از حیرت شادم، به یک لبقیک درب همه ناکامی بر خود بگشادم، دریغا روزگاری که نمیدانستم تا لطف تو را دریازم. خداوندا در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج طپش دیده و نه دل الم داغ

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز