من من کردن

لغت نامه دهخدا

من من کردن. [ م ِ م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) صریح نگفتن. تمجمج. تجمجم. تغمغم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). منگ منگ کردن. جویده جویده و نوعی تودماغی حرف زدن. کلمات را جویده جویده و به صدای آهسته و به صورتی نامفهوم ادا کردن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). بریده و نامفهوم و آمیخته با تردید سخن گفتن به سبب ترس یا شرم یا عدم اطلاع.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جویده جویده و تو دماغی سخن گفتن با تانی و درنگ بسیار سخن گفتن.

جمله سازی با من من کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مؤ من كسى است كه قلبش را از پستى ها پاك سازد؛ المؤ من من طهر قلبه من الدنية. (597)

💡 گفتی که چگونه ای چه پرسی از من من بی تو چنانم که بنتوانم گفت

💡 من زخم کردم بر دلت مرهم منه بر زخم من من چاک کردم خرقه‌ات بخیه مزن بر چاک من

💡 روز وصالش نهشت شرم که بینم رخش دل همه تن داغ من من همه داغ حیا

💡 (قال النبى (ص ): ليس بمؤ من من بات شبعانا و جاره طاويا.(1136) )

💡 در دو چشم من نشین ای آن که از من من تری تا قمر را وانمایم کز قمر روشن تری