قواعد تفسیر، مجموعهای از دستورالعملهای کلی است که برای تفسیر قرآن و مفاهیم دینی به کار میرود و بر مبانی عقلی، نقلی و استدلالی استوار است. واژه قواعد جمع قاعده است و در زبانهای عربی و فارسی معانی متعددی دارد که یکی از مهمترین آنها «پایه و اساس» است. لغتشناسان بزرگ مانند خلیل، ابنفارس و فیومی، «قواعد البیت» را به معنای پایههای خانه معنا کردهاند. در قرآن کریم نیز این واژه در همین معنا به کار رفته است؛ چنانکه در آیه «وَإِذ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ…» به «پایهها و اساس خانه» اشاره دارد. به گفته طبرسی، قواعد و ارکان، از لحاظ معنا با یکدیگر مشابهاند.
از دیدگاه لغوی، مفرد قواعد، یعنی قاعده، به معنای ثبات و استقرار است. به همین دلیل به ریشه کوه، پایه خانه و امثال آن نیز قاعده گفته میشود؛ زیرا اینها دارای ثبات و استقرارند. برخی از لغتشناسان اصطلاحی نیز قاعده را به معنای ضابطه تعریف کردهاند و معتقدند که قاعده امری کلی است که شامل تمام جزئیات میشود. جرجانی در تعریف آن بیان کرده است: «إن القاعده هی قضیه کلیة منطبقة علی جمیع جزئیاتها»، یعنی قاعده قضیهای کلی است که بر همه جزئیات خود منطبق است.
در اصطلاح فقهی نیز قواعد به احکام کلی گفته میشود که در موضوعات مختلف فقه جاری و ساری است. برخی معاصران قاعده را به «حکم کلی» تعریف کرده و گفتهاند: «إن القاعده هی حکم کلی یتعرف به علی احکام جزئیاته». این تعریفها هرچند تفاوتهای اندکی دارند، اما همگی بر ویژگی «کلی بودن قاعده» تأکید دارند. بنابراین، روشن است که این ویژگی، چه در نظر پیشینیان و چه در نگاه معاصران، از اصول و ویژگیهای اساسی هر قاعده به شمار میرود و پایهای مهم برای فهم و استنباط احکام و مفاهیم دینی است.