لغت نامه دهخدا
قدم رنجه فرمودن. [ ق َ دَ رَ ج َ / ج ِ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) قدم رنجه کردن. زحمت راهی را تحمل کردن و رفتن:
قدم رنجه فرمای تا سر نهم
سر جهل و ناراستی برنهم.سعدی ( بوستان ).
قدم رنجه فرمودن. [ ق َ دَ رَ ج َ / ج ِ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) قدم رنجه کردن. زحمت راهی را تحمل کردن و رفتن:
قدم رنجه فرمای تا سر نهم
سر جهل و ناراستی برنهم.سعدی ( بوستان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر قدم رنجه کنی روزی و تشریف دهی در جهان چون دل و چون دیده به کویت دارم
💡 هرگاه ميل دارى قدم رنجه فرما و در اين جا لشكريان مهيا براى جنگ آماده هستند. (473)
💡 گرچه دیده ست بسی رنج ز چشمم قدمت چشم بر راه تو دارم که قدم رنجه کنی
💡 گر قدم رنجه کن آن سرو به سروقت کمال که سری دارد و خواهد که نهد بر پایش
💡 تا سال ۲۰۰۹ میلادی، هشت آلبوم آهنگ به زبانهای مختلف ارائه دادهاست. آخرین آلبوم وی «ای عروس شنبه قدم رنجه کن» نام دارد.