عیال داری

لغت نامه دهخدا

عیال داری. ( حامص مرکب ) عمل عیال دار. نگاهداری اهل و عیال. ( ناظم الاطباء ). || عیالواری. عیالباری. معیل بودن.

فرهنگ فارسی

عمل عیال دار نگاهداری اهل و عیال عیالواری عیالباری

جمله سازی با عیال داری

💡 وقتی گفتی: «الهی! تو مرا گرسنه می داری، و مرا و عیال ِ مرا برهنه می داری، و مرا به شب چراغ نمی دهی -و تو این با دوستان ِ خویش کنی- به کدام منزلت، فضیل این دولت یافت؟».

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز