عرق خور

لغت نامه دهخدا

عرق خور. [ ع َ رَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) عرق خورنده. آنکه عرق نوشد. ( فرهنگ فارسی معین ). || آنکه معتاد به عرق خوردن است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). باده نوش. می گسار. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

کسی که عرق می خورد، می گسار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آن که عرق نوشد. ۲ - باده نوش میگسار.

جمله سازی با عرق خور

💡 ز آن گل رخ به غنچگان پاک کنی عرق مکن بوی فزون کند همی تابش خور گلاب را

💡 نبود به روزهای ربیع آن مطر که خور با دست زرفشانش عرق ریزد از حیا

💡 چو می خوری شود از رشک غنچه را لب خشک ز عارضت چو عرق سر زند گل تر چیست