لغت نامه دهخدا
دوبامه. [ دُ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) دوبرجی. کبوتری که دریک برج قرار نگیرد. ( آنندراج ). دوبرجه:
جایی نمی روم ز در و بام این حرم
نی زآن کبوتران دورنگ دوبامه ام.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
دوبامه. [ دُ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) دوبرجی. کبوتری که دریک برج قرار نگیرد. ( آنندراج ). دوبرجه:
جایی نمی روم ز در و بام این حرم
نی زآن کبوتران دورنگ دوبامه ام.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
دو برجی. کبوتری که در یک برج قرار نگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون رفت خواهم همی بامهان بزودی به درگاه شاه جهان