دلداری کردن
مترادفها
دلداری دادن، تسلی دادن، آرام کردن، تسکین دادن، دلگرم کردن
متضادها
ناامید کردن، دلسرد کردن
لغت نامه دهخدا
دلداری کردن. [ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دلداری دادن. غمگساری کردن. تسلی بخشیدن. استمالت و دلجوئی کردن و خشنود ساختن:
من دلخسته را دلداریی کن
چو دل دادی مرا غمخواریی کن.نظامی.کندت دلبری و دلداری
هم عروسی و هم پرستاری.نظامی.نگفتی بی وفا یارا که دلداری کنی ما را
الا گر دست می گیری بیا کز سر گذشت آبم. سعدی.عابد از جای برجست و در کنارش گرفت و بسی دلداری وتلطف کرد. ( گلستان سعدی ). اگر در مفاوضه او شبی تأخیر کردی چه شدی که من او را افزون از قیمت کنیزک دلداری کردمی. ( گلستان، کلیات چ مصفا ص 53 ).
دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود ازو
نومید نتوان بود ازو باشد که دلداری کند.حافظ.تنقّث؛ دلداری کردن. ( از منتهی الارب ). رجوع به دلداری دادن شود.
فرهنگ فارسی
دلداری دادن. غمگساری کردن.
جمله سازی با دلداری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «تنهایی» که معروفترین شعر الا ویلکاکس است نخستین بار در ۲۵ فوریه ۱۸۸۳ در نشریه «نیویورک سان» منتشر شد. ویلکاکس انگیزه سرودن این شعر را اینگونه بیان میکند که او زمانی که برای شرکت در جشن گشایش فرمانداری مدیسن در ایالت ویسکانسین رفتهبود در قطار زن جوان سیاهپوشی را دید که در صندلی نزدیک به او نشسته و میگرید. ویلکاکس به کنار او رفته و تا پایان مسیر او را دلداری میدهد. زمانی که ویلکاکس به جشن میرسد حس میکند که حس شرکت کردن در جشن و شادی بهکل از وی گرفته شدهاست؛ اما زمانی که چشمش به چهره درخشنده خودش در آینه میافتد به یاد بیوه غمگین کوپه قطار افتاده و اینکه دارد در دل به او میگوید: «بخند تا دنیا به رویت بخندد؛ بگری، و تنها خواهی گریست.»
💡 اما توسط همکارش لیزا (آلا دمیدوا) دلداری داده میشود، که ناگهان با انتقاد کردن او را به گریه میاندازد.