لغت نامه دهخدا
دشخوارگر. [ دُ خوا /خا گ َ ] ( اِ مرکب ) زمین سنگلاخ و کوهستان دشوارگر. ( آنندراج ). کوه و کوهسار و کوهستان. ( ناظم الاطباء ).
دشخوارگر. [ دُ خوا /خا گ َ ] ( اِ مرکب ) زمین سنگلاخ و کوهستان دشوارگر. ( آنندراج ). کوه و کوهسار و کوهستان. ( ناظم الاطباء ).
زمین سنگلاخ و کوهستان دشوار گر.
💡 و رسول (ص) گفت، «گور اول منزل آخرت است اگر آسان بود آنچه از پس آن بود آسان تر و اگر دشخوار بود آنچه از پس وی صعب تر و دشخوارتر».
💡 اگر در کوی قلاشی مرا یکبار بارستی مرا بر دل درین عالم همه دشخوار خوارستی
💡 چو با دوست دشخوار گیری و تنگ نخواهد که بیند تو را نقش و رنگ
💡 هر نفس که او درد ز درمان دانست دشخوار خرد تواند آسان دانست
💡 وَ ما ذلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ (۱۷) و آن بر اللَّه دشخوار و سخت نیست.