لغت نامه دهخدا
خرقه سوختن. [ خ ِ ق َ / ق ِ ت َ ] ( مص مرکب ) سوزاندن خرقه. ظاهراً رسمی بوده صوفیان را که از فرط شوق یا بعلامت شکر خرقه خود را می سوزاندند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خرقه سوختن چشم؛ تمام خشک شدن چشم یا کاسه خشک شدن آن یا سپیدی آن خشک شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر بدرآورد و بشکرانه بسوخت.حافظ.