خرقه سوختن
لغت نامه دهخدا
خرقه سوختن. [ خ ِ ق َ / ق ِ ت َ ] ( مص مرکب ) سوزاندن خرقه. ظاهراً رسمی بوده صوفیان را که از فرط شوق یا بعلامت شکر خرقه خود را می سوزاندند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- خرقه سوختن چشم؛ تمام خشک شدن چشم یا کاسه خشک شدن آن یا سپیدی آن خشک شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر بدرآورد و بشکرانه بسوخت.حافظ.
فرهنگ معین
( ~. تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن. ۲ - ترک ریا کردن. ۳ - نهایت شوق و وجد.
فرهنگ فارسی
سوزاندن خرقه ظاهرا رسمی بوده صوفیانرا که از فرط شوق یا بعلامت شکر خرقه خود را می سوزاندند.
ویکی واژه
بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن.
ترک ریا کردن.
نهایت شوق و وجد.
جمله سازی با خرقه سوختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چند بود سوختنی دلق فغانی آخر ادب خرقه ی پشمینه کجا شد
💡 نیزم از سوزن نباید دوختن خرقه بر آتش بخواهم سوختن