جماعت دار

لغت نامه دهخدا

جماعت دار. [ ج َ ع َ ] ( نف مرکب ) آنکه جماعت بپا دارد:
میشود آخر جماعت دار وحشی خصلتان
هر که چون مجنون در این صحرا تواند فرد شد.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه جماعت بپا دارد

جمله سازی با جماعت دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: فردا خدای تعالی گوید به من هرچه خواهی بخواه گویم بار خدایا عالم تری گوید همت تو ترا بدادم جز آن حاجت خواه گویم الهی آن جماعت خواهم که دروقت من بودند و از پس من تا به قیامت به زیارت من آمدند ونام من شنیدند ونشنیدند از حق تعالی ندا آید که در دار دنیا آن کردی که ما گفتیم ما نیز آن کنیم که تو خواهی.

💡 علامه حلى و سيد موصلى  محيط نامساعد در دگرگون ساختن آدمى زاد تاءثير به سزائى دارد. چه بسا افرادى كهدر محيط سالم خانه و خانواده اى ريشه دار واصيل به سر مى برند، ولى بر اثر تماس با افرادنااهل و دخول در اجتماع فاسد، روحيه خود را از دست داده و همرنگ جماعت مى شوند!