فرهنگستان زبان و ادب
{same as} [باستان شناسی] بافت به ظاهر جداگانه ای که با پژوهش های بیشتر یکپارچگی و تعلق آن به بافتی دیگر روشن می شود
{same as} [باستان شناسی] بافت به ظاهر جداگانه ای که با پژوهش های بیشتر یکپارچگی و تعلق آن به بافتی دیگر روشن می شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگ نااهلان درستی در سراپایم نهشت وقت مجنون خوش که پا در دامن هامون کشید
💡 نهشت زنده کسی را ز غم کنون، وقتیست که باز روح شهیدان شود شهید غمش
💡 هزار افسوس از فاطمه که دست اجل گل وجودش بر دوحه ی حیات نهشت
💡 خرم آن جان که جهان همچو اسیری دریافت یکنفس دامن مطلوب دل از دست نهشت
💡 فغان که بلبل مست مرا کشاکش دام نهشت یک نفس خوش به گلستان بزند