لغت نامه دهخدا
بی روغن سر چرب کردن. [ رَ / رُو غ َ س َ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فریب دادن. ( انجمن آرا ):
چو گردون با دلم تا کی کنی حرب
به بی روغن سرم تا کی کنی چرب ؟نظامی.
بی روغن سر چرب کردن. [ رَ / رُو غ َ س َ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فریب دادن. ( انجمن آرا ):
چو گردون با دلم تا کی کنی حرب
به بی روغن سرم تا کی کنی چرب ؟نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چراغ هستی ما راست روغن توحید چگونه سوزد هرگز چراغ بی روغن
💡 چراغی بود بی روغن روانم چو عکس شمع رایت بر من افتاد
💡 دیده تا یارای دیدن داشت، دید این چراغ، اکنون دگر بی روغن است
💡 خاک نتواند حجاب دیده روشن شود دیده روشن چراغی نیست بی روغن شود
💡 نه خویشاوند فرهادم نه مزدور که بی روغن چراغش را دهم نور