باز جویی کردن

لغت نامه دهخدا

بازجویی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تحقیق. تفتیش. تجسس. فحص. بازجست. پژوهش کردن. عملی ابتدائی که معمولاً از طرف مأمورین شهربانی یا ژاندارمری هنگام دستگیری متهم برای کشف حقیقت اتهام و تشکیل پرونده جهت فرستادن به محاکم دادگستری انجام میدهند.

فرهنگ فارسی

عمل بازجو تفتیش

جمله سازی با باز جویی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که تا یک چند از اینها گر نشانی باز جویی تو ز چندان باد لختی خاک و مشتی استخوان بینی

💡 پس از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری اعضای سفارت توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به رهبری بیطرف، میردامادی و اصغرزاده. دانشجویان پیرو خط امام اتهامات خود را به سمت عباس امیرانتظام نشانه رفته و او که با فراخوان جعلی توسط خرازی معاون وقت وزیر خارجه به ایران بازمی‌گردد. توسط دانشجویان دستگیر شده و در خانه ای تحت نظر آنان نگهداری و باز جویی می‌شود.

💡 چو تن در محنتی افتد، تنم را باز جویی دل چو جانم زحمتی یابد، تو جان جان من باشی

💡 هنوز ار باز جویی در زمینشان چشمه هایابی از آن خونها کزیشان ریخت تیغ رستم دستان

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز