جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر حال، پاسخ اين گفتار اين است كه: ترديد مزبور ناشى از صدور اذن از طرفامام عليه السّلام به خصوص فقيه است، يا به عموم افرادى كه بتوانند انجام دهند وبه اصطلاح شك در تكليف مسبب است از شك در اذن و بايداصل را در اذن جارى كرد. و ماءذون بودن غير فقيه محكوم بهاصل عدم است.
💡 مساءله 2 - زمينى كه مكلف مى داند غصبى است ولى مالك آن را نمى شناسد نمازشدر آن محل باطل است و اجازه نماز خواندن در آنجا به دست حاكم شرعى است و همچنين زمينىكه ملك چند نفر است نماز خواندن در آن جائز نيست مگر با داشتن اذن از همه شركاء.
💡 مجدداً ممكن است گفته شود: اصل صدور اذن از امام قطعى است و خصوصيت فقيه مشكوك واصل عدم اختصاص به اوست.
💡 در الدرالمنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابى شيبه و ابو داوود و ابن مردويه، وبيهقى، در سنن خود از ابن عباس روايت كرده اند كه درذيل آيه يا (ايها الّذين آمنوا ليستاذنكم ) گفته است: آيه اذن از جمله آياتى است كهبيشتر مردم به آن عمل نكردند، ولى من همواره به اين دخترم - كنيزى كوتاه قد بالاىسرش ايستاده بود - يادآورى مى كنم كه از من اجازه بگيرد، و سپس بر من وارد شود.