لغت نامه دهخدا
( آبادکرد ) آبادکرد. [ ک َ / ک ِ ] ( ن مف مرکب ) بناکرده. معموره. آبادکرده. ساخته:
این نهال نشانده را مشکن
مکن آبادکرد خویش خراب.مسعودسعد.
( آبادکرد ) آبادکرد. [ ک َ / ک ِ ] ( ن مف مرکب ) بناکرده. معموره. آبادکرده. ساخته:
این نهال نشانده را مشکن
مکن آبادکرد خویش خراب.مسعودسعد.
( آباد کرد ) آبادکرده، ساخته، بناشده: این نهال نشانده را مشکن / مکن آبادکرد خویش خراب (مسعودسعد: ۵۹ ).
( آباد کرد ) بنا کرده ساخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تحت تأثیر همین طرز تفکر بود که او شهر مرو را که از دوران حمله مغول به ایران ویران و بیآب مانده بود، آباد کرد و آب رود مرغاب را که مرو مدتها از برکت وجود آن محروم مانده بود در جویهای این شهر دوباره جاری ساخت.
💡 احمدآباد (تفلی)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سروآباد در استان کردستان ایران است که احمد آزادوار آن را آباد کرد.
💡 وزیر شاه سعد الملک مسعود چو سعد آباد کرد از روی محمود
💡 آب تیغش ملک ویران را ز نو آباد کرد هرکجا ویرانه آری آبش آبادان کند
💡 به ایران همه کشور آباد کرد جهان را پر از بخشش و داد کرد
💡 ملک را، حکمت ز عدل آباد کرد خلق را، خلقت بخود مفتون کند