لغت نامه دهخدا
زوال ناپذیر. [ زَ پ َ ] ( نف مرکب ) زوال ناپذیرنده. آنچه فنا نشود. آنچه دوام کند. پایدار. مقابل زوال پذیر: روح جهان زوال ناپذیر است. ( فرهنگ فارسی معین ).
زوال ناپذیر. [ زَ پ َ ] ( نف مرکب ) زوال ناپذیرنده. آنچه فنا نشود. آنچه دوام کند. پایدار. مقابل زوال پذیر: روح جهان زوال ناپذیر است. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) آنچه فنا نشود آنچه دوام کند پایدار مقابل زوال پذیر: [[ روح جهان زوال ناپذیر است ]].
💡 صوفیه عالم هستی را جدا از وجود حق نمیدانند. … در تفسیر «الله نورالسماوات والارض» صوفیه اظهار میدارند که خداوند وجود آسمانها و زمین و حقیقت آنهاست. بر این اساس، دانش و بینشی را که بر این اصل اساسی استوار است که: «در همه کاینات جز یک وجود مطلق هیچ نیست و هرچه هست موجود به وجود اویند» وحدت وجود گفتهاند. اما ما این مطلب را فلسفه نمیدانیم زیرا فلسفه چیزی است که بافته عقل باشد و و قابل تغییر در حالیکه این بینش بافته دل است و لایزال و زوال ناپذیر. … بینش وحدت وجود با عشق و کشف و شهود ارتباط دارد؛ بنابراین بهتر است به جای «فلسفه وحدت وجود» آن را اصل وحدت وجود بنامیم.