اعجز
مترادفها
ناتوان کردن، بازداشتن
لغت نامه دهخدا
اعجز. [ اَ ج َ ] ( ع ص ) بزرگ سرین. ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء نسخه خطی ) ( یادداشت بخط مؤلف ). بزرگ سرون [ سرین ]. ( از تاج المصادر بیهقی ). || ( ن تف ) عاجزتر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال:
اعجز عن الشی من الثعلب الی العنقود.
اعجز ممن قتل الدخان.
اعجز من جانی العنب من الشوک.
اعجز من مستطعم العنب من الدفلی.
اعجز من هلباجة. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با اعجز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله: انّ اعجز الناس من عجز من الدعاء و انّابخل الناس من بخل بالسلام. بحار / 76 / 4
💡 على عليه السلام فرمود: اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضيع منظفر به منهم. ناتوانترين مردم كسى است كه نتواند براى خود دوستانى بدستآورد، و از ناتوان تر كسى است كه دوستانش را از دست بدهد.
💡 227- اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان، و اعجز منه من ضيع منت ظفر بهمنهم . نهج البلاغه، حكمت 12.
💡 (و عنه عليه السلام: اعجز الناس من قدر على انيزيل النقص عن نفسه و لم يفعل.) (741)
💡 (قال على عليه السلام: اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضيعمن ظفر به منهم. (566) )