لغت نامه دهخدا
مسومین. [ م ُ س َوْ وِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مسوّم ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به مسوم شود.
مسومین. [ م ُ س َوْ وِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مسوّم ( در حالت نصبی و جری ). رجوع به مسوم شود.
[ویکی الکتاب] معنی مُسَوِّمِینَ: نشاندارها
ریشه کلمه:
سوم (۱۵ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای تیر دیدهدوز تو از کیش «مارمیت» وی سَنجَق سپاه توخیل مسومین