محصله

محصله، به معنای مجموع یا نتیجه‌گیری از یک فرآیند یا فعالیت است که در آن به بررسی و تحلیل داده‌ها و اطلاعات مختلف پرداخته می‌شود. این واژه در حوزه‌های مختلف علمی، آموزشی و مدیریتی کاربرد دارد و می‌تواند به مفهوم نهایی یک موضوع یا یک پروژه اشاره کند. محصله می‌تواند نشان‌دهنده دستاوردها، نتایج و اثرات یک عمل یا تصمیم‌گیری باشد که به نوعی به ارزیابی و سنجش فعالیت‌ها کمک می‌کند. در واقع، محصله می‌تواند به عنوان ابزاری برای تبیین موفقیت‌ها و چالش‌های یک برنامه یا پروژه محسوب شود و به مدیران و تصمیم‌گیرندگان این امکان را می‌دهد که با تجزیه و تحلیل دقیق و منطقی، استراتژی‌های بهتری را برای آینده تدوین کنند. این مفهوم به طور خاص در فرآیندهای تحقیقاتی و علمی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا می‌تواند به محققین کمک کند تا نتایج یافته‌های خود را به طور شفاف و منطقی بیان کنند و از این طریق، به گسترش دانش و اطلاعات در زمینه‌های مختلف کمک نمایند. به همین دلیل، در هر حوزه‌ای که محصله مطرح می‌شود، توجه به جزئیات و دقت در تحلیل داده‌ها، می‌تواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد و در نهایت به بهبود کیفیت تصمیمات و اقدامات منجر شود.

لغت نامه دهخدا

( محصلة ) محصلة. [ م ُ ح َص ْ ص ِ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث محصل. رجوع به محصل شود. || زنی که خاک معدن را تمیز کند در طلب زر. ( از منتهی الارب ). رجوع به محصل شود.
محصلة. [ م ُ ح َص ْ ص َ ل َ ] ( ع ص )مؤنث مُحَصَّل. || حاصل کرده شده. رجوع به مُحَصَّل شود. || ( اصطلاح منطق ) اصطلاحی است در منطق، رجوع به اثبات و نفی در اساس الاقتباس ص 67 شود. || قضیه حملی را که در او هیچ لفظ معدول نبود محصله خوانند. ( اساس الاقتباس ص 100 ). محصله.
- قضیه محصله؛ قضیه ای است که حرف نفی جزء موضوع و یا محمول آن نشده باشد خواه موجبه باشد یا سالبه. مانند زید کاتب. یا زید لیس به کاتب. ( از تعریفات جرجانی ). رجوع به قضیه شود.
محصله. [ م ُ ح َص ْ ص ِ ل َ ] ( ع ص، اِ ) در تداول فارسی، متعلمه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دختر یا زنی که به تحصیل علم و ادب اشتغال دارد. دانشجوی دختر. دختر یا زن دانشجو. طالب علمی که زن یا دختر باشد. ج، محصلات.

فرهنگ معین

(مُ حَ صَّ لَ یا لِ ) [ ع. محصلة ] ۱ - (اِمف. ) مؤنث محصل، حاصل کرده شده. ۲ - نتیجة کلام، ماحصل.

فرهنگ فارسی

مونث محصل، دختر یا زن دانش آموز
( اسم ) مونث محصل: دختر یا زنی که باموختن علم و ادب مشغولست جمع: محصلات.

ویکی واژه

محصلة
مؤنث محصل، حاصل کرده شده.
نتیجة کلام، ماحصل.

جملاتی از کلمه محصله

الف. عناوين مزبور عدمى است؛ نظير عنوان عمى،جهل عجز و...، كه اگر هر كدام از اينها محمول قضيه اى قرار گيرد، آن قضيه موجبه معدوله خواهد بود، نه محصله.

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم