جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانند كتاب اربعه (كافى، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) در روزگار ما كه نيازى به اثبات كتاب به شخص مؤ لفش نبوده و تنها به ذكر اتصال سندشان از راه قرائت كتاب نزد مؤ لفش، و گاهى هم علاوه ذكر اتصال سندشان از راه قرائت كتاب با چند واسطه به مولف، به ذكر اجازه با واسطه و يا واسطه هايى چند در آن بسنده مى كردند.
💡 از سخن نجاشى و ديگران چنين بر مى آيد كه كتاب مزبور، كافى نام داشته و گهگاه نيز به نام مؤ لفش (كلينى ) خوانده مى شده، همان گونه كه ما امروزه كتاب تاريخ الامم و الملوك طبرى را بنام مؤ لفش تاريخ طبرى مى ناميم.
💡 گذشته از آن، گاه اتفاق مى افتاد كه اصل يا كتابى كه مورد رجوع محدثين بوده، در عصر ايشان از شهرت و آوازه اى برخوردار و نقل آن از مؤ لفش متواتر بوده است.
💡 و در آخر به ايشان اجازه مى دادند كه همان كتاب را به واسطه ايشان از طرف مؤ لفش روايت كنند، و همين طور، طبقه اى به دنبال طبقه اى ديگر، و نسلى پس از نسلى ديگر، هر دانشجو كتاب مزبور را نزد مؤ لفش، و يا استادى ديگر قرائت مى كرد و بدين سان قرائت و روايت او به مولف كتاب متصل مى گرديد.
💡 مؤ لف گويد كه: شيخ حرّ عاملى در كتاب (املالامل ) مى فرمايد: (شيخ محمّد بن اسماعيل بن حسن بن ابى الحسين بن على الهرقلى،فاضل عالم و از تلامذه علاّمه بود و من ديدم كتب مختلف به خط او و ظاهر مى شود از آنكتاب كه آن را در زمان مؤ لفش نوشته و اين كه آن را نزد او يا پسرش يعنىفخرالمحققين خوانده. انتهى.)