صف زده

لغت نامه دهخدا

صف زده. [ ص َ زَ دَ / دِ ]( ن مف مرکب ) رده بسته. صف بسته. صف کشیده:
همه موبدان پیش تختش رده
هم اسپهبدان پیش او صف زده.فردوسی.صف زده بینم پری رویان به پیش صدر او
چون سلیمانست گوئی خواجه وایشان پری.سوزنی.بینی از اژدهادلان صف زدگان چومورچه
خانه مورچه شده چرخ ورای معرکه.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) صف بسته رده کشیده.

جمله سازی با صف زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیوسته گشت سلسله ما بکوی دوست از بس چو مور صف زده پیوست رفته ایم

💡 بخت برگشته‌ات از خواب نخواهد برخاست تا که افتادهٔ آن صف زده مژگان نشوی

💡 صف عشاق به یک چشم زدن بر هم زد یارب این صف زده مژگان ز کجا می‌آید

💡 گرد من و گرد تو، صف زده جانا مدام گرد تو دل دادگان، گرد من اندوه غم

💡 هر طرفی صف زده مردم و دیو و دده لیک در این میکده پای ندارند پا

💡 از مژه ترک مست من صف زده بر شکست من کار بشد ز دست من، چارهٔ نظم کار هم

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز