لغت نامه دهخدا
سقائی. [ س َق ْ قا ] ( حامص ) عمل سقّاء:
قربه ای پر کن ز تسنیم خمیر
روح را با آن به سقائی فرست.خاقانی.
سقائی. [ س َق ْ قا ] ( حامص ) عمل سقّاء:
قربه ای پر کن ز تسنیم خمیر
روح را با آن به سقائی فرست.خاقانی.
عمل سقائ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون هوای سرد بایستی بگرد موکبش گرم سقائی گرفتی ابر مروارید بار
💡 بر هر آن صحرا که لشکرگه زند شاه جهان ابر سقائی کند هر روز لشکرگاه را
💡 نیست مامور مگر ابر به سقائی تو مهر طباخ تو یا نطع زمین خوان تو نیست
💡 گاه سقائی کند چون مفلسان از بهر سیم گاه کناسی کند چون ناکسان بر بوی زر