لغت نامه دهخدا
سفود. [ س َف ْ فو ] ( ع اِ ) میخ آهنین بریان کن و آن رابه فارسی باب زن خوانند. ( منتهی الارب ). سیخ که آن راباب زن گویند. ( آنندراج ) ( غیاث ). میخ آهنی. ( دهار ). || چوب آتشکار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سفود. [ س َف ْ فو ] ( ع اِ ) میخ آهنین بریان کن و آن رابه فارسی باب زن خوانند. ( منتهی الارب ). سیخ که آن راباب زن گویند. ( آنندراج ) ( غیاث ). میخ آهنی. ( دهار ). || چوب آتشکار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
💡 درز پیکانی به خاطر شکل پیکانمانند و فلشمانندش اینگونه نامیده شدهاست. این درز جمجمه را درز سفودی (سیخی) هم میخوانند و در این صورت شکل آن به صورت قوسی است که به وسیلهٔ یک خط مستقیم به دو بخش تقسیم میگردد.