لغت نامه دهخدا
رخ پیچان. [ رُ ] ( نف مرکب ) پیچاننده روی. گرداننده رخسار. روگردان. روی گردان:
گر بپیچم در کمند زلف تو
چون کمند از شرم رخ پیچان مشو.خاقانی.
رخ پیچان. [ رُ ] ( نف مرکب ) پیچاننده روی. گرداننده رخسار. روگردان. روی گردان:
گر بپیچم در کمند زلف تو
چون کمند از شرم رخ پیچان مشو.خاقانی.
پیچاننده روی گرداننده رخسار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بپیچم در کمند زلف تو چون کمند از شرم، رخ پیچان مشو