دو روزه

لغت نامه دهخدا

دوروزه. [ دُ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دوروز. در طول دوروز. برای دوروز. رجوع به ترکیب دوروز ذیل کلمه دو شود.
- در این دوروزه؛ در این نزدیکی. در یکی دو روز متصل به روزی که در آنند. بزودی. ( ناظم الاطباء ).
- دوروزه راه؛ راه دوروزه. راهی که به دوروز آن را توان طی کرد. آن اندازه مسافت که در دو روز توان رفتن:
پذیره شدندش به دوروزه راه
جهان پهلوانان و چندان سپاه.فردوسی. || کوتاه. ( ناظم الاطباء ). || مدت کم و اندک و زمان قلیل. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
- دوروزه عمر، یا عمر دوروزه؛ دوروز عمر؛ یعنی عمر اندک. ( از شرفنامه منیری ):
اگر ز باد فنا ای پسر نیندیشی
چو گل به عمر دوروزه غرور ننمایی.سعدی.- دنیای دوروزه؛ کنایه است از جهان فانی و زودگذر. ( یادداشت مؤلف ).
- دوروزه عمر؛ عمر اندک و کوتاه. ( ناظم الاطباء ).
|| کار بی قوام و بقا. ( آنندراج ). || صحت و سلامت و تندرستی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

منسوب به دو روز. در طول دو روز.

جمله سازی با دو روزه

💡 رقص آوای کوئنجی (به ژاپنی: 高円寺阿波おどり)، یکی از بزرگ‌ترین فستیوال‌های خیابانی تابستانی توکیو با بیش از ۱۲۰۰۰ شرکت‌کننده تیم رقص و بیش از ۱٫۲ میلیون بازدیدکننده در این رویداد دو روزه است.

💡 به دو روزه فرصت بی‌بقا که نه فقر دارد و نه غنا به زمین فرو نرود چرا که‌ کسی علم زند از طمع

💡 دو روزه تنگدلی غنچه را به کام رساند دلی که وا نشود تا به حشر قسمت کیست

💡 جنگ را بر ما واجب كردى ؟ و چه مى شد اين دو روزه زندگى ما را بهحال خود مى گذاشتى ؟

💡 دور اول مذاکرات هسته‌ای دو روزه ایران و گروه ۱+۵ در استانبول آغاز شده‌است. بی‌بی‌سی فارسی،خبر آن لاین

💡 نیستم اینجا مقیم ای دوستان بر رهگذر یک دو روزه روح غیبی آمده مهمان ماست